کلمه مبارزه رو دوباره معنی کنیم

به بهانهٔ تصویر منتشر شده در مورد ماجرای زن دستفروش فومنی و آقایون نامحترم سد معبر فکر می‌کردم چرا تقریبا در اکثر موارد اینجوری می‌شه!؟

به خیلی چیزها فکر کردم. اینکه جزو غمگین‌ترین‌ها در دنیا هستیم، اینکه توی هیچ زمینه‌ای اعصاب و حوصله نداریم. این رو می‌تونید از خروجی محصولاتمون هم ببینید که عموما از کیفیت مطلوبی برخوردار نیستن و شاید ریشه در بی حوصلگی تولید کننده داشته باشه. نمی‌دونم، من روانشناس نیستم.

اما چیزی که به نظرم جالب اومد این بود که فکر می‌کنم کلمهٔ مبارزه رو بد معنا کردیم. مبارزه همیشه به معنای جنگیدن نیست. خیلی وقت‌ها در جایگاه تلاش به کار می‌ره. اگر بگیم «دولت باید با بی‌سوادی مبارزه کنه» معنی‌ش این نیست که از فردا باید یک «گشت املاء» تشکیل بشه و راه بیفته توی خیابون‌ها و از همه امتحان املاء بگیره و هر کی بی‌سواد بود رو ازش تعهد بگیره بعد ولش کنه! راه درستش قاعدتاً اینه که راه‌های کسب تحصیلات آسون‌تر و در دسترس‌تر بشه و با اعمال سیاست‌هایی مردم به سمت سوادآموزی سوق داده بشن.

اما وقتی قراره با سدمعبر، مواد مخدر، بی‌حجابی و اینجور چیزا مبارزه بشه کار به جنگیدن می‌کشه!

باید یک بار دیگه خیلی از کلمات رو برای خودمون معنی کنیم. این روش اشتباهه.