علم و تکنولوژی راه خودش رو پیدا می‌کنه

به طور اتفاقی یک سری عکس دیدم که در اون انسانهایی که از ظاهر اونها اینطور بر میاد که از قبایل آفریقا باشن دارن از تلفن همراه استفاده می‌کنن. البته چیز عجیبی نیست و اونها هم علی‌رغم اینکه زندگی قبیله‌ای دارن به جامعه جهانی پیوستن.

یک زن آفریقایی در حال کار با تلفن همراه - کنیا
یک زن آفریقایی در حال کار با تلفن همراه – کنیا
یک مرد از قبیله ماسایی در حال صحبت با تلفن همراه - کنیا
یک مرد از قبیله ماسایی در حال صحبت با تلفن همراه – کنیا
اسحاق مکالیا - بیست ساله - یک معلم - در حال بررسی موبایلش
اسحاق مکالیا – بیست ساله – یک معلم – در حال بررسی موبایلش

ما در زمانی زندگی می‌کنیم که تکنولوژی های ارتباطی و رسانه‌ها پشت هیچ دیواری منتظر نمی‌مونن و بی رحمانه جوامع رو فتح می‌کنن. ولی در همین دوران هستن هنوز کسایی که فکر می‌کنن می‌تونن با فیلتر و سانسور، جلوی اطلاع‌رسانی بایستن!

روزی برای ما سخت خواهد بود اینکه برای فرزندانمون و نوه‌هامون توضیح بدیم که «در زمان جوانی ما عده‌ای بودن که پول می‌گرفتن تا اینترنت و شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای ارتباطی رو فیلتر کنن!» در حالی که در همون روزگار کشورهای پیشرفته‌تر روز به روز اینترنت رو آزادتر و سریعتر می‌کردن تا دسترسی به منابع راحت‌تر باشه و علم با سرعت بیشتری پیشرفت کنه.

شاد باشید و به‌روز

بیاید ویکی‌پدیا رو به ماه بفرستیم

اگر سری به ویکی‌پدیا زده باشید با پیغامی مواجه می‌شید که می‌گه: «بیاید ویکی‌پدیا رو به ماه ببریم». طبق توضیحات خود بنیاد ویکی‌مدیا ایدهٔ کلی اینه که یک گروه از دانشمندان آلمانی دارن برنامه‌ریزی می‌کنن برای اینکه یک کاوشگر به ماه بفرستن و می‌خوان که این کاوشگر ویکی‌پدیا رو هم با خودش ببره! به امید اینکه اگر موجودات فرازمینی وجود دارن شاید یک روزی این پیام ما به دستشون برسه و راهی برای ارتباط با ما پیدا کنن. جالبه! نه؟

پوشش لوح طلایی وویجر
پوشش لوح طلایی تعبیه شده در وویجر

ناسا در سال ۱۹۷۷ دو کاوشگر وویجر ۱ و ۲ رو با هدف مطالعه زحل و مشتری به فضا فرستاد و در اونها یک لوح طلایی قرار داد که حاوی اطلاعاتی مثل، تمدن بشری ما زمینی‌ها، صداهایی از زمین، آدرس زمین در منظومه شمسی و چیزهایی از این دست بود. بعد از این که ووبجرها ماموریت مطالعاتی‌شون تمام شد در فضا رها شدن تا حامل پیام ما زمینی‌ها در فضا باشن. تصور کنید اگر موجوداتی در یک گوشهٔ دیگه از این کیهان پهناور وجود داشته باشن و از این طریق با ما ارتباط برقرار کنن چقدر شگفت انگیز خواهد بود.

حالا ویکی‌پدیا از مشارکت‌کننده‌ها دعوت کرده تا ویکی‌پدیای پونزده‌سالهٔ ما رو آمادهٔ این سفر طولانی بکنن. این پروژه فعلا در حد برنامه‌ریزی هست و در حال حاضر باید تصمیم گرفته بشه که اطلاعات روی چه سخت افزاری و با چه فناوری و تکنیکی ذخیره بشه، چه اطلاعاتی از ویکی‌پدیا روی این فضا قرار بگیره و تصمیماتی از این دست. اگر توانایی و علاقهٔ مشارکت در این پروژه رو دارید حتما از این صفحه در بحث و گفتگو شرکت کنید.

این پروژه قراره در چهار فاز انجام بشه:

  • فاز اول: گفتگو و ارائه پیشنهادات.
  • فاز دوم: بسته شدن پیشنهادات و رای گیری.
  • فاز سوم: کار بر روی مقالات ناقص و بهبود مقالات موجود.
  • فاز چهارم: کارهای نهایی و آماده‌سازی داده‌ها.

چالشهای زیادی سر راه این پروژه قرار داره که در ویکی‌مدیا می‌تونید با اونها آشنا بشید و در موردشون فکر کنید.

شاد باشید و امیدوار

اوبونتو: سنجاب مهمان‌نواز به کامپیوترهای ما میاد

اوبونتو توزیعی هست که من باهاش وارد دنیای لینوکس شدم و هنوز هم علی‌رغم اینکه توزیع‌های متنوعی رو امتحان کردم سیستم عامل مورد استفاده و محبوبم مونده. من بر اساس یک عادت قدیمی فقط نسخه‌های LTS این توزیع رو نصب می‌کنم و این یعنی اینکه از آخرین باری که سیستم عاملم رو نصب کردم تا امروز ۲ سال می‌گذره. دو سال پیش «بُز قابل اعتماد» به کامپیوتر من اومد و تا امروز همراهم بود و حالا «سنجاب آفریقاییِ مهمان‌نواز».

اگر توضیحات بالا براتون مفهوم نیست اجازه بدید یکم توضیح بدم:

سیستم عامل گنو/لینوکس تحت توزیع‌های مختلفی منتشر می‌شه. یعنی چی؟ یعنی اینکه شرکتها و آدمهای زیادی در دنیا، از هستهٔ آزاد گنو/لینوکس استفاده کردن و ابزارها، نرم‌افزارها، تنظیمات و چیزهای مختلفی رو بصورت سفارشی بهش اضافه کردن و یک «توزیع» به وجود آوردن. اوبونتو یکی از اون توزیع‌هاست. اوبونتو در آپریل و اکتبر هرسال یک ورژن جدید می‌ده. نسخه‌هایی که در آپریل سالهای زوج منتشر می‌شه بصورت طولانی مدت پشتیبانی می‌شه که بهشون «LTS» می‌گیم. به این معنی که برای دسکتاپ ۳ سال و برای سرور ۵ سال پشتیبانی رسمی می‌شن و سایر ورژنها پشتیبانی‌شون کوتاه مدت (یکساله) هست. اسم نسخه‌های اوبونتو شامل اسم یک حیوان و یک صفت برای اون حیوان هست که هر دو با یکی از حروف الفبا شروع می‌شن. مثل نسخهٔ فعلی که Xenial Xerus هست. این حروف الفبا هم در هر نسخه جلو می‌ره. مثلا نسخه فعلی با X شروع شده و نسخهٔ بعدی با Y خواهد بود.

xenial-xerus ubuntu 16.04

و حالا اوبونتو ۱۶.۰۴ با نام سنجاب آفریقایی مهمان‌نواز (Xenial Xerus) منتشر شده تا چند سال مهمان کامپیوترهای ما باشه و طعم آزادی رو باهاش بچشیم (:

شاد باشید و آزاد

پی‌نوشت:
نکته‌ای که در مورد بعضی ترجمه‌های فارسی این توزیع دیدم این بود که این توزیع رو «موش خرمای مهمان‌نواز» ترجمه کرده بودن که فکر می‌کنم اشتباه باشه.

کانال تلگرام، انتقال سرور، راه اندازی پروتکل امن

امید عزیز در مطلب قبلی کامنت گذاشته بود و پیشنهادات خوبی رو مطرح کرده بود. یکی‌ش این بود که «چرا کانال تلگرام یا خبرنامه ندارم». واقعیت‌ش اینه که از زمانی که وبلاگ رو راه انداختم یک کانال تلگرام برای انتشار خبر مطالب جدید وجود داشته، ولی هر چی فکر می‌کنم نمی‌دونم که چرا لینکش رو تا حالا توی همین وبلاگ نذاشتم! ممنونم از امید برای یادآوری. این هم لینک کانال این وبلاگ در تلگرام. در این کانال هیچ تبلیغ یا اسپمی ارسال نخواهد شد و فقط اخبار مربوط به انتشار مطالب به اشتراک گذاشته می‌شه.

اما دو تا اتفاق دیگه هم برای وبلاگ افتاده. اولی‌ش اینکه این وبلاگ در افرانت میزبانی می‌شد و down time ها از حد گذشته بود. خیلی سریع دست به کار شدم و یک سرور مناسب تهیه کردم و وبلاگ رو به اونجا منتقل کردم تا شاید اوضاع بهتر بشه. تا الان هم وضعیت رضایت‌بخش بوده. امیدوارم همینجوری ادامه داشته باشه.

اما از همهٔ اینها مهم‌تر اینکه وبلاگ رو از این به بعد روی پروتکل امن HTTPS در اختیار خواهید داشت تا مشت محکمی باشه بر دهان سانسورچی! تشکر می‌کنیم از «گروه تحقیقات امنیت اینترنت» که پروژهٔ «Let’s Encrypt» رو راه انداخت با این هدف که امنیت و حریم خصوصی فقط متعلق به کسایی که پول می‌دن نیست و همه بصورت آزاد می‌تونن از امنیت بهره‌مند بشن. ما هم از این حقمون استفاده می‌کنیم.

و در نهایت یک تشکر ویژه می‌کنم از جادی عزیز که لطف داشت و وبلاگ من رو در وبلاگش معرفی کرد. امیدوارم بتونم مطالبی ارائه کنم که مفید باشه. اگر چیزهایی که می‌دونیم رو در اختیار بقیه قرار بدیم قطعا دنیا جای بهتری برای زندگی خواهد بود.

شاد باشید و سلامت

لینوکس همه‌فن حریف: تهیه گزارش دیداری از لاگ فایل – ویدئوکست

توی این قسمت از «لینوکس همه‌فن حریف» یک سورپرایز براتون دارم. تصمیم دارم مطالبی که می‌شه به صورت ویدئویی ارائه‌شون کرد رو در قالب ویدئوکست ارائه بدم. توی این قسمت، ماجرا در مورد یک فایل لاگ هست که می‌خوایم با چند تا دستور ساده و نرم افزار libreoffice ازش یک خروجی دیداری در قالب چارت به وجود بیاریم. بدون اینکه بیشتر از این مقدمه بگم توجه‌تون رو به اولین ویدئوکست جلب می‌کنم.

مشاهده در سایت آپارات

شاد باشید (:

پی‌نوشت:
اگر نظر، پیشنهاد یا انتقادی دارید از طریق mindfs.com روی جیمیل با من تماس بگیرید.

برای مهمان افغانستانی کوچولومون، ستایش

بعضی وقتها آدم خجالت می‌کشه از چیزی که هست. از جایی که داره توش زندگی می‌کنه. از ملیت، تابعیت، انسانیت. کاش آدمها متعلق به هیچ چیز و هیچ جا نبودن. کاش می‌شد هر آدمی فقط شرمندگی بدی‌های خودش رو به دوش بکشه.

فقط این رو بدونید که اون کسی که الان اسمش «قاتل» هست، یک نوجوان هست که حاصل رشد در جامعهٔ ماست. جامعه‌ای که ادعای فرهنگ و ادب و هنر داره. هر قدر که اون قاتل مقصره، جامعه و مدیران جامعه صدبرابر مقصرتر هستن. جامعه‌ای هستیم که مدعی صدور فرهنگ و تمدن به همهٔ دنیاییم ولی برای نیازهای فطری یک نوجوانِ خودمون برنامه‌ای جز سرکوب و کتمان نداریم. یک شبکه، یک روزنامه، یک رسانه تحت مدیریت دولتی رو نشون بدید که یک مطلب شفاف در مورد بهداشت جنسی نوشته باشه.

یادمه روز جهانی مبارزه با ایدز، یک برنامه از تلویزیون در حال پخش بود که کارشناس برنامه داشت به راه‌های پیشگیری از ایدز اشاره می‌کرد. یک ABC معروف وجود داره برای پیشگیری از ایدز:

Abstinence, Be faithful, use a Condom

پاکدامنی، وفاداری و استفاده از کاندوم.

بعد کارشناس محترم برنامه این ABC رو اینطور بیان کرد: پاکدامنی، وفاداری و راه‌های پیشگیری از بارداری!!! یعنی مخاطب رسانهٔ ملی اگر ساختارشکن نباشه و به منابع غیردولتی -که عموما مجاز نیستن- رجوع نکنه هیچ وقت نمی‌فهمه که راه‌های پیشگیری از بارداری متعدد هستن، در حالی که فقط «کاندوم» قابلیت پیشگیری از ایدز رو داره. و نتیجهٔ این محافظه‌کاری‌های احمقانه این می‌شه که یک نوجوان به جای اینکه بلد باشه چطور با نیاز فطری خودش مواجه بشه، دست به جنایت بزنه.

متاسفم و به خانوادهٔ ستایش قریشی تسلیت می‌گم.

پی‌نوشت:
از صمیم قلب امیدوارم جهان دیگه‌ای وجود داشته باشه تا ستایش کوچولوی ما در اونجا یک زندگی جذاب‌تر رو از سر بگیره.

ترانه هفته: بُت چین – استاد شجریان

 

امسال با استاد شجریان شروع شد که کاش نمی‌شد. مردی که اگر در هر جای دیگه از این سیاره زندگی می‌کرد شاید قدرش بیشتر دونسته می‌شد. شاید اگر ما رسانهٔ ملی فهمیده‌تری و مهم‌تر از اون سیاست‌مدارهای فهمیده‌تری داشتیم این اتفاق نمی‌افتاد که کنسرتهای ایشان در کشورهای دیگه برگزار بشه. هرچند تا وقتی آقایانی در کشور ما صاحب منسب هستن مثل آیة‌الله علم‌الهدی که معتقدن «اگر ۱۰ هزار حامد زمانی داشتیم، مشکل موسیقی حل میشد!!!» این وضعیت بعید نیست. من نمی‌دونم آقای علم‌الهدی چقدر در زمینهٔ موسیقی صاحب‌نظر هستن یا خودشون رو صاحب‌نظر می‌دونن ولی خیلی مشتاقم بدونم مشکل موسیقی کشور از دیدگاه ایشون چیه که با بودن «۱۰ هزار» خواننده مثل «حامد زمانی» قابل حله!؟ چون بر خلاف ایشون عقیدهٔ من اینه که مشکل موسیقی کشور، وجود علم‌الهدی‌ها، حسین شریعت‌مداری‌ها و عزت‌الله ضرغامی‌هاست.

بگذریم. صدای «شجریان» همیشه صدای عشق بوده و هست. صدایی که برای ما خوند:

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن
ندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ مهر تو
تو ای با دوستی دشمن.

یا در «دلشدگان» خوند:

جز این هنر ندانیم، که هر چه می‌توانیم
غم از دل‌ها بر اندازیم، بر اندازیم

یا در ماه رمضان‌های کودکی برای ما خوند:

بار الها؛ دلهای ما را به سوی باطل مبر پس از آنکه هدایتمان کردی و به ما از لطفت پاداش ده، که تویی بخشندهٔ بی منت.

از صمیم قلب دعا می‌کنم که خبر بهبودی همهٔ بیمارها هرچه سریع‌تر به گوش عزیزانشون برسه و استاد شجریان هم «میهمان ۱۵ ساله‌ش» رو به سلامتی بدرقه کنه. شما هم برای بهبودی بیماران و استاد شجریان دعا کنید (:

راست پنجگاه

ترانه‌ای که برای این هفته در نظر گرفتم «تصنیف بُت چین» هست که شعر و آهنگ اون برای اولین بار توسط استاد علی اکبر شیدا سروده و ساخته شده. ترانهٔ زیبای «بُت چین» از آلبوم «راست پنجگاه» استاد شجریان هست که در سال ۱۳۵۴ منتشر شده، ترانه‌ای زیبا و دل‌نواز. و نکتهٔ مهم اینکه ما مثل رسانهٔ دولتی‌مون نیستیم و به اخلاق و حقوق تولید کننده‌ها معتقدیم. پس فقط می‌تونم حدود یک دقیقه از این موسیقی زیبا رو برای شما بذارم و اگر مایل بودید می‌تونید آلبوم کامل «راست پنجگاه» یا فقط همین ترانهٔ زیبا رو از بیپ‌تونز بخرید.

شما رو با این ترانهٔ زیبا تنها می‌زارم. بُت چین:

پی‌نوشت:

  • من هیچ توافق مالی با بیپ‌تونز ندارم و درآمدی از این راه کسب نمی‌کنم و صرفا چون یک سایت خوب برای خرید موسیقی ایرانی هست ازش لینک می‌دم. اگر سایت بهتری می‌شناسید معرفی کنید.
  • می‌خواستم این هفته یک موسیقی زیبا با سبک «هوی متال» رو معرفی کنم. ولی حیفم اومد اولین «ترانهٔ هفتهٔ ۹۵» با شجریان شروع نشه.
  • اگر ترانه‌‌ای با هر ذائقه‌ای گوش می‌کنید با من از طریق mindfs.com روی جی‌میل به اشتراک بذارید تا اگر من رو هم جذب کرد معرفی‌ش کنم.

درگاه خدمات الکترونیک انتظامی خیلی خیلی مکانیزه

در صفحهٔ «مدارک لازم جهت صدور گذرنامه» از سایت پلیس+۱۰ به یک متن خیلی جالب رسیدم. همونطور که در تصویر هم می‌بینید تاکید شده که «واریز از طریق اینترنت یا عابربانک به هیچ عنوان قابل قبول نیست».

سوتی خدمات دولت الکترونیک
وقتی من قراره برم یک جایی توی صف بایستم تا نوبتم بشه، یک سری فرم پر کنم، بعد برم بانک یک سری فیش واریز کنم و در نهایت همه‌ٔ اینها رو به‌اضافهٔ یک مقدار کپی و کاغذ و آت و آشغال تحویل یک آقا/خانم پشت پیشخوان پلیس+۱۰ بدم و برم خونه‌مون و منتظر پستچی باشم یک نفر توی این کشور پیدا بشه و بگه دقیقا کجای این سیستم الکترونیکه !؟ شاید جواب این باشه که بعد از انجام این کار ها اون دفاتر بصورت الکترونیک با اداره گذرنامه در ارتباط هستن و بقیه روال بصورت الکترونیک دنبال می‌شه. اما این پاسخ هم حداقل سه تا مشکل داره:

  • با این حساب ما چیزی به اسم «خدمات الکترونیک» نداریم و این دفاتر تنها شعبه‌هایی از همون سیستم سرخپوستی سابق هستن.
  • اگر قرار باشه کار برای مراجعین سخت باشه و برای مجری‌ها آسون پس منت خدمات الکترونیک رو سر مردم نذارن.
  • روال انتقال اطلاعات هم اگر الکترونیک باشه من احتمال زیادی می‌دم که در اداره گذرنامه این مستندات دوباره پرینت گرفته می‌شن، در پوشه‌های مقوایی قرار داده می‌شن و در یک چهارچوب کاملا عصر حجری بایگانی و مدیریت می‌شن (حدس شخصی).

کاریکاتور خدمات آنلاین

واقعا در پشت این اسامی مدرن و امروزی مثل دولت الکترونیک، سوخت پاک، انرژی هسته‌ای، سامانهٔ مکانیزه، حمایت از حقوق مصرف کننده و مثال‌های زیادی از این دست چه سرویس‌هایی داره به مردم ارائه می‌شه ؟

به امید روزی که چیزهای خوب فقط توی عنوان‌ها نباشه و در محتوا هم شاهد پیشرفت و توسعه باشیم.

شاد باشید

چند کیلوبایت حرف در شروع سال ۹۵

سال ۹۴ گذشت و تموم شد و از این بابت بسیار خوشحالم، بدون تعارف مزخرف‌ترین سال عمرم بود. هرچند گاها اتفاقات خوبی داشت اما خوب شروع نشد و تا همین اواخرش هم خوب ادامه پیدا نکرد. بلاخره سال «گوسفند» بود! امیدوارم سال ۹۵ سال بهتری باشه برای همه.

جایزه بدترین خبر سال ۹۵ تعلق می‌گیره به خبر بیماری استاد شجریان. کسی که هر نفس‌ش مایه‌ی آبروی آواز ایران هست و نبودنش برای هنر کشور خسارت! مردی که از کشور فرانسه لقب تشریفاتی «شوالیه» رو داره ولی در کشور خودش ممنوعیت فعالیت. مردی که اون چیزی که فهمیده درست هست رو ابراز کرده بدون اینکه از عواقبش بترسه. همین شجاعت قابل تقدیره چه در تشخیص اشتباه کرده باشه یا خیر! کاش هنربازان دست‌بوس یاد بگیرند.

امسال بر خلاف سال‌های گذشته تصمیم به سفر نداشتیم اما بنا به دلایلی تصمیم عوض شد و راهی سفر شدیم به مقصد شمال کشور – استان گیلان. قبل از سفر خودرو رو برای چک‌آپ بردم و در کمال ناباوری باتری ایرانی که ۶ ماه پیش روی ماشین گذاشته بودم خراب بود و به توصیه آقای تعمیرکار باید تعویض می‌شد و مستنداتی هم که برای حرفش ارائه کرد قابل قبول بود. این‌طور شد که اون برند که با هدف حمایت از تولید داخلی خریداری شده بود به لیست برندهایی که دیگه ازش حمایت نخواهم کرد اضافه شد.

نمی‌دونم چرا در اکثر مسیرهای استان مازندران تابلو به سمت شهر بعدی‌ش رو نزده در حالی که اطلاعات دقیق تا تهران رو راه به راه زدن. شاید مسئولین مازندران فکر می‌کنن اینکه از همه شهرها به تهران راه داشته باشه کلاس داره. مسئول گرامی شما یه لطفی بکن فاصله و مسیر شهر بعدی رو مشخص کن، تهران رو هم بذار باشه که کلاس! حفظ شه!

و اما گیلان. جایی از طبیعت خدا نبود که رد پای منحوص بشری ، پلاستیک، در اون دیده نشه. جاهایی که بکر بودن و تا یکی دو سال پیش وقتی می‌رفتی چیزی جز سرسبزی نمی‌دیدی امسال پر بود از زباله‌های پلاستیکی. امروز جای شما خالی رفته بودیم به بام سبز لاهیجان، یک مقدار زباله پلاستیکی دستم بود و مسیر زیادی رو قدم زدیم به سمت ماشین اما سطل زباله نبود، یا پر بود و یا دور! البته این موضوع برای هیچ‌کس حق ریختن زباله روی زمین رو ایجاد نمی‌کنه اما می‌تونه اثباتی بر بی کفایتی مسئولین باشه!

بعضی رسم و رسوم به طور جدی نیاز به ویرایش یا حتا حذف دارن. این که خوراکی‌های گرانی مثل آجیل جزء جدایی‌ناپذیر عید باشه. یا این که کل فامیل و دوستان بصورت رفت و برگشتی به خانه حریف برن بیشتر شبیه یک «لیگ بدبختی» هست تا دید و بازدید. حساب کنید هزینه پذیرایی و عیدی بابت ۵۰ نفر مهمان چقدر خواهد بود! هدف اگر دید و بازدید هست که خب در خانه یکی از فامیل معمولا یک ترافیک پیش میاد و یک جماعتی هم رو می‌بینن. باور کنید همه پسته ها تقریبا یک مزه دارن!

و در نهایت فکر می‌کنم برنامه «دورهمی» باید خوب باشه از این جهت که ترکیب مهران مدیری و امیرمهدی ژوله باید ترکیب جالبی باشه. مثل ترکیب خامه و عسل (:

سال نو مبارک

ترانه هفته: در حسرت ماه – چارتار

این هفته هم «ترانه هفته» دیر شد به این دلیل که ترانه‌ای که انتخاب کرده بودم در ایران تولید شده و امکان خریدش وجود داره. ذهنم درگیر این بود که آیا انتشارش از طریق وبلاگ زیر پا گذاشتن حق تولید کننده و ناشر هست یا خیر. این شد که به بیپ‌تونز ایمیل زدم و ازشون پرسیدم که می‌تونم ترانه‌ای که خودم خریدم رو برای معرفی روی وبلاگم قرار بدم و مخاطبم رو هم به خریدش تشویق کنم؟ که پاسخ منفی بود. اما اجازه این رو دادن که ۴۵ ثانیه الی ۱ دقیقه از موسیقی رو به عنوان دمو می‌تونم منتشر کنم و مشکلی نداره.

ترانه‌ای که این هفته بارها و بارها به اون گوش کردم و لذت بردم ترانه «در حسرت ماه» هست از گروه چارتار که من تا الان کارهاشون رو دنبال کردم و قشنگ بوده. زیبایی کارهای چارتار برای من از این جهت هست که شعرهای بسیار پخته و مغزداری توسط احسان حائری سروده می‌شه و با یک موسیقی تلفیقی زیبا پا به دنیای ما می‌زاره تا رفیق و همراه لحظه‌های ما باشه.

«در حسرت ماه»  از آلبوم «باران تویی» از نظر شعر و آهنگ منحصر به فرد هست و با یک ریتم ملایم سنتی‌گونه شروع می‌شه و در اوج، سرشار از شور و احساس هست.

بر اساس اخلاقیات نمی‌تونم این ترانه رو به صورت کامل قرار بدم اما ۵۴ ثانیه دمو رو قرار می‌دم تا بشنوید و لذت ببرید. اگر خوش‌تون اومد می‌تونید این ترانه رو به قیمت ۲۹۹ تومن یا تمام آلبوم «باران تویی» رو به قیمت ۲۵۰۰ تومن خریداری کنید.

شما رو با این ترانه زیبا تنها می‌ذارم.

در حسرت ماه

پی‌نوشت:

  • بیاید به اخلاقیات پایبند باشیم و آثاری که بابتش زحمت کشیده شده و قابل خریدن هست رو به احترام تولیدکننده‌گانش بخریم.
  • اگر موسیقی زیبایی می‌شناسید که فکر می‌کنید که شاید برای من هم جالب باشه مثل همیشه بهم معرفی کنید.