کلمه مبارزه رو دوباره معنی کنیم

به بهانهٔ تصویر منتشر شده در مورد ماجرای زن دستفروش فومنی و آقایون نامحترم سد معبر فکر می‌کردم چرا تقریبا در اکثر موارد اینجوری می‌شه!؟

به خیلی چیزها فکر کردم. اینکه جزو غمگین‌ترین‌ها در دنیا هستیم، اینکه توی هیچ زمینه‌ای اعصاب و حوصله نداریم. این رو می‌تونید از خروجی محصولاتمون هم ببینید که عموما از کیفیت مطلوبی برخوردار نیستن و شاید ریشه در بی حوصلگی تولید کننده داشته باشه. نمی‌دونم، من روانشناس نیستم.

اما چیزی که به نظرم جالب اومد این بود که فکر می‌کنم کلمهٔ مبارزه رو بد معنا کردیم. مبارزه همیشه به معنای جنگیدن نیست. خیلی وقت‌ها در جایگاه تلاش به کار می‌ره. اگر بگیم «دولت باید با بی‌سوادی مبارزه کنه» معنی‌ش این نیست که از فردا باید یک «گشت املاء» تشکیل بشه و راه بیفته توی خیابون‌ها و از همه امتحان املاء بگیره و هر کی بی‌سواد بود رو ازش تعهد بگیره بعد ولش کنه! راه درستش قاعدتاً اینه که راه‌های کسب تحصیلات آسون‌تر و در دسترس‌تر بشه و با اعمال سیاست‌هایی مردم به سمت سوادآموزی سوق داده بشن.

اما وقتی قراره با سدمعبر، مواد مخدر، بی‌حجابی و اینجور چیزا مبارزه بشه کار به جنگیدن می‌کشه!

باید یک بار دیگه خیلی از کلمات رو برای خودمون معنی کنیم. این روش اشتباهه.

کلید بهشت در دستان همراه اول !

با روزی ۳۵ تومن هزینه کردن احتمالا تغییر خاصی در نماز خوندن آدمها اتفاق نمی‌افته، ولی قطعا جیب همراه اول و شرکا پُر از پول می‌شه.

اسپم همراه اول

کاش یک روزی فرا برسه که مردم اجازه ندن کسی از باورهاشون سوء استفاده کنه.

به امید اون روز

از خوبها باید گفت: سردار محمد ناظری

وقتی یک لباس یا جایگاه پیش مردم احترام داره -یا به زور احترامش تحمیل می‌شه- سوء‌استفاده کننده در اون لباس و جایگاه زیاد می‌شه. ولی همیشه هستن کسایی که همین لباسها رو می‌پوشن یا توی همین جایگاه‌ها قرار دارن و واقعا خدمت می‌کنن.

«سردار محمد ناظری» کسی بود که من نمی‌شناختمش، یک تیکه‌هایی از مسابقهٔ فرمانده که در تلویزیون پخش می‌شد باعث شد که مدت کوتاهی باهاش آشنا بشم. در مورد شخصیت و کارکترش سرچ کردم، چیزی ندیدم جز اینکه همهٔ زندگی‌ش رو صرف حفظ امنیت ما ها کرده. توی جنگ جنگیده و شیمیایی شده. تا همین قبل از فوت‌ش هم فرمانده یگان ویژه نیروی دریایی بوده.

کسی که قطعا از خانواده و رفاه و آسایش زده تا کشور امنیت رو تجربه کنه. کسی که راه نیفتاد توی خیابونها که به بی ادبی و پلشتی به مردم بگه چی بپوشن و چی نپوشن! کسی که گردن و صدا کلفت نکرد برای مردم که کی بره ورزشگاه و کی نره! صداش و گردنش کلفت بود برای دشمنی که بخواد به کشور ما چپ نگاه کنه. امیدوارم در جهان بعدی ثمرهٔ تلاشها و سختی‌هایی که کشیده رو ببینه و روحش قرین آرامش باشه.

شاد باشید و صحیح و سالم

پی‌نوشت طولانی:
قطعا همیشه بودن و هستن آدم‌های شکم‌سیری که منت جنگیدن، شهید شدن و جانباز شدن دیگران رو سر مردم می‌ذارن. شما خیلی به اونها اهمیت ندید و شاد باشید. مگس‌ها همیشه دور شیرینیها هستن. همیشه هستن کسایی که از رشادتهای دیگران برای اهداف خودشون استفاده می‌کنن. همیشه هستن کسایی که شهدا، جانبازها و آدم خوبها رو برای خودشون مصادره می‌کنن. اجازهٔ این مصادره رو ندید. ما به شهدا و رزمنده‌ها افتخار می‌کنیم ولی در عین حال از شادی و آزادی هم دفاع می‌کنیم.

بیاید پروانه‌ای ها رو بشناسیم

یک عده هستن که بهشون می‌گن پروانه‌ای. اشتباه نکنید؛ قضیه ربطی به عشق و عاشقی و احساسی بودن نداره. موضوع بر سر «بیماری پروانه‌ای» هست. طبق آمار، از هر یک میلیون بچه‌ای که متولد می‌شه ۵۰ تاشون به این بیماری مبتلا هستن. این بیماری، یک بیماری کمیاب ژنتیکی هست و لازمه که ما بیشتر در موردش بدونیم، چون عده‌ای از مبتلایان به این بیماری در بین ما زندگی می‌کنن و ما در مقام یک انسان در بهبود زندگی اونها وظیفه داریم.

بیماری پروانه‌ای چیه؟ اسم علمی بیماری «اپیدرمولیز بولوزا» هست که به خلاصه بهش EB هم می‌گن. در این بیماری اینطور که من فهمیدم پیوندی بین لایه‌های پوست وجود نداره و همین موضوع باعث شکنندگی پوست می‌شه و هر تماس یا خراشی می‌تونه باعث به وجود اومدن تاول و زخم‌های وسیع بشه. به دلیل همین شکنندگی شدید پوست هست که به این بیماران «پروانه‌ای» می‌گن. پوست پروانه‌ای‌ها دقیقا مثل بال پروانه شکننده و آسیب پذیر هست.

پروانه‌ای ها همیشه با زخم ها و تاول‌های دردناک، زندگی رو تجربه کردن. اینطور که من متوجه شدم این بیماری متاسفانه درمان خاصی نداره و عمدهٔ اقدامات درمانی به کاهش علایم و جلوگیری از بروز تاول‌ها و بهبود کیفیت زندگی محدود هست. بیماران پروانه‌ای باید همیشه پانسمان بشن و همین پانسمان درد و هزینهٔ زیادی رو به اونها تحمیل می‌کنه.

خیلی از چیزهای همیشگی زندگی ما برای پروانه‌ای ها تبدیل شده به آرزو. یک پروانه‌ای می‌گفت:

آرزو به دلم مونده وقتی می‌گم شب بخیر، مثل بقیه آدم ها پتو رو بکشم روی خودم و بخوابم و نیاز نباشه به زخم‌هام پماد بزنم.

یک پدر که خودش یک فرزند مبتلا به EB داره همت کرده و «خانهٔ ای‌بی» رو تاسیس کرده و بنیاد امور بیماری‌های خاص هم اون رو تحت پوشش قرار داده. خوشبختانه وزیر بهداشت هم باهاشون ارتباط برقرار کرده.

اما ما برای پروانه‌ای ها چه کارهایی می‌تونیم بکنیم؟ خیلی کارها. اولا که به هر مقداری وسعمون می‌رسه از نظر مالی، می‌تونیم به «خانهٔ ای‌بی» کمک کنیم. درسته که وزارت بهداشت داره حمایت می‌کنه اما طبق بررسی‌های من این حمایتهای وزارت بهداشت تنها بخش کمی از هزینه‌ها رو پوشش می‌ده و هنوز به کمکهای مردمی نیاز هست. اما مهم‌تر از پول، کمک فرهنگی هست.

ما باید جامعه رو آگاه کنیم که همچین بیماری‌ای وجود داره و این بیماران، زندگی رو خیلی دردناکتر از ما تجربه می‌کنن. ما نباید با ناآگاهی باهاشون مواجه بشیم. بیماری پروانه‌ای ها واگیر نداره و ژنتیکی هست. من توی این یکی دو روزی که دارم برای نوشتن این مطلب در مورد ای‌بی مطالعه می‌کنم متوجه شدم که در بین این پروانه‌ها آدم‌های موفق هم هست که تلاش کردن، درس خوندن به جایی رسیدن. فرق اونها با ما اینه که اونها جسم شکننده‌ای دارن. با برخورد ناصحیح و از روی ناآگاهی دل اونها رو نشکنیم!

سایت و اطلاعات بانکی خانهٔ ای‌بی:

سایت خانهٔ ای‌بی: www.eb-home.ir
بانک سینا – شعبه ملاصدرا – کد ۳۶۶
شماره حساب: ۱-۱۰۰۱۰۱۴۵-۸۱۶-۳۶۶
شماره کارت بانکی: ۶۳۹۳۴۶۱۰۲۳۸۴۰۹۴۷
شماره شبا: IR300590036681610010145001
به نام بنیاد امور بیماری های خاص(گروه حمایت از بیماران ای بی)

به امید روزی که بشر دستش به درمان این بیماریها هم برسه. ما امیدمون رو از دست نمی‌دیم.

برای مهمان افغانستانی کوچولومون، ستایش

بعضی وقتها آدم خجالت می‌کشه از چیزی که هست. از جایی که داره توش زندگی می‌کنه. از ملیت، تابعیت، انسانیت. کاش آدمها متعلق به هیچ چیز و هیچ جا نبودن. کاش می‌شد هر آدمی فقط شرمندگی بدی‌های خودش رو به دوش بکشه.

فقط این رو بدونید که اون کسی که الان اسمش «قاتل» هست، یک نوجوان هست که حاصل رشد در جامعهٔ ماست. جامعه‌ای که ادعای فرهنگ و ادب و هنر داره. هر قدر که اون قاتل مقصره، جامعه و مدیران جامعه صدبرابر مقصرتر هستن. جامعه‌ای هستیم که مدعی صدور فرهنگ و تمدن به همهٔ دنیاییم ولی برای نیازهای فطری یک نوجوانِ خودمون برنامه‌ای جز سرکوب و کتمان نداریم. یک شبکه، یک روزنامه، یک رسانه تحت مدیریت دولتی رو نشون بدید که یک مطلب شفاف در مورد بهداشت جنسی نوشته باشه.

یادمه روز جهانی مبارزه با ایدز، یک برنامه از تلویزیون در حال پخش بود که کارشناس برنامه داشت به راه‌های پیشگیری از ایدز اشاره می‌کرد. یک ABC معروف وجود داره برای پیشگیری از ایدز:

Abstinence, Be faithful, use a Condom

پاکدامنی، وفاداری و استفاده از کاندوم.

بعد کارشناس محترم برنامه این ABC رو اینطور بیان کرد: پاکدامنی، وفاداری و راه‌های پیشگیری از بارداری!!! یعنی مخاطب رسانهٔ ملی اگر ساختارشکن نباشه و به منابع غیردولتی -که عموما مجاز نیستن- رجوع نکنه هیچ وقت نمی‌فهمه که راه‌های پیشگیری از بارداری متعدد هستن، در حالی که فقط «کاندوم» قابلیت پیشگیری از ایدز رو داره. و نتیجهٔ این محافظه‌کاری‌های احمقانه این می‌شه که یک نوجوان به جای اینکه بلد باشه چطور با نیاز فطری خودش مواجه بشه، دست به جنایت بزنه.

متاسفم و به خانوادهٔ ستایش قریشی تسلیت می‌گم.

پی‌نوشت:
از صمیم قلب امیدوارم جهان دیگه‌ای وجود داشته باشه تا ستایش کوچولوی ما در اونجا یک زندگی جذاب‌تر رو از سر بگیره.

درگاه خدمات الکترونیک انتظامی خیلی خیلی مکانیزه

در صفحهٔ «مدارک لازم جهت صدور گذرنامه» از سایت پلیس+۱۰ به یک متن خیلی جالب رسیدم. همونطور که در تصویر هم می‌بینید تاکید شده که «واریز از طریق اینترنت یا عابربانک به هیچ عنوان قابل قبول نیست».

سوتی خدمات دولت الکترونیک
وقتی من قراره برم یک جایی توی صف بایستم تا نوبتم بشه، یک سری فرم پر کنم، بعد برم بانک یک سری فیش واریز کنم و در نهایت همه‌ٔ اینها رو به‌اضافهٔ یک مقدار کپی و کاغذ و آت و آشغال تحویل یک آقا/خانم پشت پیشخوان پلیس+۱۰ بدم و برم خونه‌مون و منتظر پستچی باشم یک نفر توی این کشور پیدا بشه و بگه دقیقا کجای این سیستم الکترونیکه !؟ شاید جواب این باشه که بعد از انجام این کار ها اون دفاتر بصورت الکترونیک با اداره گذرنامه در ارتباط هستن و بقیه روال بصورت الکترونیک دنبال می‌شه. اما این پاسخ هم حداقل سه تا مشکل داره:

  • با این حساب ما چیزی به اسم «خدمات الکترونیک» نداریم و این دفاتر تنها شعبه‌هایی از همون سیستم سرخپوستی سابق هستن.
  • اگر قرار باشه کار برای مراجعین سخت باشه و برای مجری‌ها آسون پس منت خدمات الکترونیک رو سر مردم نذارن.
  • روال انتقال اطلاعات هم اگر الکترونیک باشه من احتمال زیادی می‌دم که در اداره گذرنامه این مستندات دوباره پرینت گرفته می‌شن، در پوشه‌های مقوایی قرار داده می‌شن و در یک چهارچوب کاملا عصر حجری بایگانی و مدیریت می‌شن (حدس شخصی).

کاریکاتور خدمات آنلاین

واقعا در پشت این اسامی مدرن و امروزی مثل دولت الکترونیک، سوخت پاک، انرژی هسته‌ای، سامانهٔ مکانیزه، حمایت از حقوق مصرف کننده و مثال‌های زیادی از این دست چه سرویس‌هایی داره به مردم ارائه می‌شه ؟

به امید روزی که چیزهای خوب فقط توی عنوان‌ها نباشه و در محتوا هم شاهد پیشرفت و توسعه باشیم.

شاد باشید

چند کیلوبایت حرف در شروع سال ۹۵

سال ۹۴ گذشت و تموم شد و از این بابت بسیار خوشحالم، بدون تعارف مزخرف‌ترین سال عمرم بود. هرچند گاها اتفاقات خوبی داشت اما خوب شروع نشد و تا همین اواخرش هم خوب ادامه پیدا نکرد. بلاخره سال «گوسفند» بود! امیدوارم سال ۹۵ سال بهتری باشه برای همه.

جایزه بدترین خبر سال ۹۵ تعلق می‌گیره به خبر بیماری استاد شجریان. کسی که هر نفس‌ش مایه‌ی آبروی آواز ایران هست و نبودنش برای هنر کشور خسارت! مردی که از کشور فرانسه لقب تشریفاتی «شوالیه» رو داره ولی در کشور خودش ممنوعیت فعالیت. مردی که اون چیزی که فهمیده درست هست رو ابراز کرده بدون اینکه از عواقبش بترسه. همین شجاعت قابل تقدیره چه در تشخیص اشتباه کرده باشه یا خیر! کاش هنربازان دست‌بوس یاد بگیرند.

امسال بر خلاف سال‌های گذشته تصمیم به سفر نداشتیم اما بنا به دلایلی تصمیم عوض شد و راهی سفر شدیم به مقصد شمال کشور – استان گیلان. قبل از سفر خودرو رو برای چک‌آپ بردم و در کمال ناباوری باتری ایرانی که ۶ ماه پیش روی ماشین گذاشته بودم خراب بود و به توصیه آقای تعمیرکار باید تعویض می‌شد و مستنداتی هم که برای حرفش ارائه کرد قابل قبول بود. این‌طور شد که اون برند که با هدف حمایت از تولید داخلی خریداری شده بود به لیست برندهایی که دیگه ازش حمایت نخواهم کرد اضافه شد.

نمی‌دونم چرا در اکثر مسیرهای استان مازندران تابلو به سمت شهر بعدی‌ش رو نزده در حالی که اطلاعات دقیق تا تهران رو راه به راه زدن. شاید مسئولین مازندران فکر می‌کنن اینکه از همه شهرها به تهران راه داشته باشه کلاس داره. مسئول گرامی شما یه لطفی بکن فاصله و مسیر شهر بعدی رو مشخص کن، تهران رو هم بذار باشه که کلاس! حفظ شه!

و اما گیلان. جایی از طبیعت خدا نبود که رد پای منحوص بشری ، پلاستیک، در اون دیده نشه. جاهایی که بکر بودن و تا یکی دو سال پیش وقتی می‌رفتی چیزی جز سرسبزی نمی‌دیدی امسال پر بود از زباله‌های پلاستیکی. امروز جای شما خالی رفته بودیم به بام سبز لاهیجان، یک مقدار زباله پلاستیکی دستم بود و مسیر زیادی رو قدم زدیم به سمت ماشین اما سطل زباله نبود، یا پر بود و یا دور! البته این موضوع برای هیچ‌کس حق ریختن زباله روی زمین رو ایجاد نمی‌کنه اما می‌تونه اثباتی بر بی کفایتی مسئولین باشه!

بعضی رسم و رسوم به طور جدی نیاز به ویرایش یا حتا حذف دارن. این که خوراکی‌های گرانی مثل آجیل جزء جدایی‌ناپذیر عید باشه. یا این که کل فامیل و دوستان بصورت رفت و برگشتی به خانه حریف برن بیشتر شبیه یک «لیگ بدبختی» هست تا دید و بازدید. حساب کنید هزینه پذیرایی و عیدی بابت ۵۰ نفر مهمان چقدر خواهد بود! هدف اگر دید و بازدید هست که خب در خانه یکی از فامیل معمولا یک ترافیک پیش میاد و یک جماعتی هم رو می‌بینن. باور کنید همه پسته ها تقریبا یک مزه دارن!

و در نهایت فکر می‌کنم برنامه «دورهمی» باید خوب باشه از این جهت که ترکیب مهران مدیری و امیرمهدی ژوله باید ترکیب جالبی باشه. مثل ترکیب خامه و عسل (:

سال نو مبارک

فیلترینگ، اصرار بر آب در هاون کوبیدن

امروز داشتم به آمار بازدید همین وبلاگ تازه تاسیس نگاه می‌کردم. خیلی برام عجیب بود که حدود ۵۵ درصد از بازدیدکننده‌ها با آی‌پی آمریکا مراجعه کرده بودن. این یعنی اینکه ابزارهای رد شدن از فیلتر به یک پیش‌فرض استفاده از اینترنت تبدیل شده. البته امار بازدید وبلاگ من خیلی کم‌تر از اون هست که بشه بهش به چشم یک جامعه آماری واقعی نگاه کرد اما حدس می‌زنم که همین مشت نمونه‌ی خروار باشه! همین بهانه‌ای شد که تصمیم بگیرم این مطلب رو در مورد سیستم سانسور حاکم بر اینترنت بنویسم.

از سال ۱۳۸۱ فیلترینگ به صورت عملی بر روی اینترنت ایران اعمال شد و لیست صد و یازده هزار وب‌سایت هدف فیلترینگ قرار گرفت! از همون زمان شکل‌گیری این سیاست بازار جدیدی شکل گرفت برای دور زدن این محدودیت‌ها و این موضوع صحنه رو به یک رقابت بین فیلتر کننده و کاربر تبدیل کرد. آدم‌های حقیقی و حقوقی مختلف هم اظهار نظرهای خودشون رو در مورد این پدیده داشتن. به عنوان مثال سایت تابناک که یکی از سایت‌هایی بود که در صفحه سایت پیوندها براش تبلیغ شده بود نوشت:

با به کار گیری نرم‌افزار جدید فیلترینگ سایت‌های ضداخلاقی و متخلف کشور، صفحهٔ فیلترینگ این سایت‌ها نیز تغییر کرده‌است. این نرم‌افزار جدید فیلترینگ در راستای جنگ نرم و مقابله با توطئه‌های دشمنان کشور به خصوص در حوزهٔ سایبر صورت گرفته‌است و در نرم‌افزار جدید که بسیار هوشمند است تمام ترفندهای مختلف سایت‌های ضد انقلاب و ضد اخلاقی در نظر گرفته شده‌است.

اما به نظر من صرف نظر از اینکه فیلترینگ نقض آزادی و حریم خصوصی کاربران هست و با فرض اینکه همه‌ی دولت‌های دنیا در لایه‌های زیرساختی همیشه سعی در شنود اطلاعات داشتن و دارن، این ماجرای فیلترینگ باگ‌های منطقی جدی‌ای داره، مهم‌ترین‌ش اینکه هزینه داره و کارایی نداره.

من و شما توی شبکه‌های اجتماعی و در بین مردم توی دنیای واقعی زندگی می‌کنیم و می‌بینیم محتواهایی که دست به دست می‌شه. اگر این سانسور سودمند بود شاهد این موضوع نبودیم. دقیقا ماجرا مثل این می‌مونه که ما یک دزدگیر روی خونه‌مون نصب کنیم با هزینه‌ی ماهی صدمیلیون تومن! بعد هر روز هم بیایم خونه و ببینیم دزد همه‌ی وسایل رو برده! یک آدم عاقل قطعا دیگه از ماه‌های بعد هزینه‌ی گزاف این دزدگیر رو پرداخت نخواهد کرد.

ما هر ساله داریم کلی بودجه هزینه می‌کنیم برای سیستمی که دیگه حتا نمی‌تونه جلو کم سن و سال‌ترین کاربران اینترنت رو بگیره.

یا ادعا شد که موفق شدند روی شبکه‌ی اجتماعی اینستاگرام فیلترینگ هوشمند انجام بدن! -بگذریم از این‌که واقعا تعریف دوستان از هوشمند چی هست- بعد اعلام شد که اینستاگرام سرویس‌ش رو به پروتکل HTTPS منتقل کرده و باعث بروز مشکل در سیستم فیلترینگ هوشمند شده!

بدترین چیز در مورد سانسور این است که ...

اینجا واقعا می‌شه گفت هنوز توسعه دهنده‌گان این پروژه به هوشمندی نرسیدند، چطور می‌تونن یک پروژه هوشمند رو پیش ببرن؟ یک زمانی من یک ایده تجاری داشتم مبتنی بر ربات های تلگرام! اما با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه رسیدم که از اونجایی که هر لحظه احتمال فیلتر شدن تلگرام هم هست اگر روی این پروژه وقت بذارم ممکنه سانسورچی با چند کلیک نتایج زحماتم رو به باد بده، در نتیجه پروژه رو کنار گذاشتم. سوال اینجاست که قبل از اینکه دوستان ما در موتورخونه‌ی فیلترینگ، هزینه و نیروی انسانی و منابع رو توی همچین پروژه‌ای هدر بدن چطور فکر این رو نکردن که اگر یک «S» به انتهای پروتکل اضافه بشه پروژه به هیچ دردی نمی‌خوره؟

حالا که این فیلترینگ در عین ناکارآمدی و هزینه‌بر بودن باعث نارضایتی کاربران اینترنت هم می‌شه آیا واقعا پافشاری بر این اشتباه خودش اشتباه دیگه‌ای نیست؟ ماجرا زمانی خنده‌دارتر می‌شه که هدف‌هایی رو تعیین می‌کنن که اصلا مشکل فلسفی داره. به عنوان مثال «اینترنت ملی». این واژه همون‌قدر خنده‌دار هست که مثلا اگر بگیم «سازمان ملل ملی» خنده‌دار خواهد بود.

گاهی فکر می‌کنم زمانی که دکتر سیاوش شهشهانی می‌خواستن اینترنت رو به این کشور بیارن، اگر دوستان می‌دونستن اینترنت چی هست شاید اینترنت هم سرنوشتی مثل دستگاه‌های ویدئو VHS در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ یا ماهواره در دهه اخیر رو داشت.

هیچ‌کس موافق این نیست که محتوای جنسی، خشونت و مطالبی از این دست باید در اختیار همه افراد با هر سن و سالی قرار بگیره، اما راه حل منطقی از دم تیغ گذروندن همه‌ی سایت‌ها و سرویس‌ها نیست.

داشتن حریم خصوصی حق همه‌ست.

لینوکس همه‌فن حریف: اطلاع سریع از نتایج انتخابات

بلاخره بعد از یک انتخابات با مشارکت بالا زمان شمارش رای‌ها فرا رسیده و از دیشب تا حالا اخبار غیر رسمی راست و دروغ زیادی از نتایج پخش شده. سوال اصلی اینه که چرا نباید یک سیستم رای‌گیری مکانیزه داشته باشیم تا این همه کاغذ دور ریخته نشه و این همه وقت و نیروی انسانی هدر نره. البته شاید یک دلیلش نداشتن زیرساخت پایدار برای این کار باشه، یا شاید هم بر می گرده به ترس‌های امنیتی دوستان که البته با نمونه‌کار هایی که بعضا ارائه کردن واقعا جای ترس هم داره وقتی در طراحی یک سایت ساده مشکلات بنیادین دارن که از یک آماتور هم بعیده. بگذریم.

بعد کلی آمار غیر رسمی و شایعه‌گونه بلاخره ستاد انتخابات کشور یک خبر منتشر کرد که نتایج قطعی و رسمی روی اون منتشر می‌شه و در واقع یک خبر هست که مدام آپدیت می‌شه. از اینکه چرا ارقام و عناوین بصورت plane text و غیرجدولی ارائه شده هم می‌گذریم. حالا برای اینکه بدونیم توی حوزه انتخابی ما چه کسایی رای آوردن باید هی بریم این لینک رو ریفرش کنیم و توی صفحه سرچ کنیم ببینیم خبری شده یا نه.

اما ما که لینوکس بلدیم از این کار های داغون نمی‌کنیم. دست به کد می‌شیم. یه فایل bash script ساده می نوسیم که هر بار که اجرا می‌شه آدرس اون لینک رو باز کنه و توش دنبال متنی که ما می گیم -که در اینجا قراره اسم شهر یا استان ما باشه- بگرده. اگر اون متن رو پیدا کرد دستور beep رو اجرا کنه تا سیستم بوق بزنه. برای اینکه اسپیکر سیستم رو فعال کنیم و در واقع ماژول‌ش رو کرنل ما لود کنه دستور زیر رو اجرا میکنیم:

و حالا اسکریپت‌مون رو به این شکل می‌نویسیم و ذخیره می‌کنیم :

حالا باید به فایل‌مون دسترسی اجرا شدن بدیم:

حالا باید طوری اجراش کنیم که توی یک بازه‌ی زمانی مشخص مدام فایل اجرا بشه و اگر نتیجه اون چیزی بود که ما می‌خواستیم بهمون خبر بده. برای اینکار از دستور watch استفاده می‌کنیم:

این دستور برنامه ما رو هر ده ثانیه اجرا می کنه و هر وقت به نتیجه برسه با سه تا بوق به ما اطلاع می‌ده. نکته این که ورودی دستور رو به صورت regex دادیم تا بتونیم بصورت داینامیک دنبال هر چیزی توی خروجی بگردیم و دست‌مون باز باشه در اعمال فیلتر (البته فیلتر در کاربرد خوبش ، نه فیلترهای چرند فیلترچی).

امیدوارم افراد منتخب شما جزء انتخابات شده‌ها باشن و امیدوارم به لیست اصلاحات رای داده باشید D:

پی‌نوشت:
من بش‌اسکریپت نویس خوبی نیستم و ممکنه راه حل‌های معقول‌تری هم برای انجام این کار وجود داشته باشه. ولی خوبی لینوکس اینه که هر کسی با دانش خودش می‌تونه ازش بهره ببره.

اگر برنامه‌نویس یا ادمین سیستم هستید یک نظر سنجی منتظر شماست

همونطور که می‌دونید ما در کشورمون در مورد خیلی از چیزها هیچ آمار رسمی نداریم یا اصلا آمار نداریم. شاید چون برای دولت دونستن خیلی از آمارها مهم نیست یا شاید حتا به نفع‌ش هم باشه که بعضی از آمار ها در دسترس نباشه! مجموعه‌های خصوصی هم تا حالا به سمت تهیه آمار و گزارش نرفتن یا اگر مجموعه غیر دولتی هست که کارهای آماری می‌کنه من ازش بی اطلاعم.

اما حالا جادی در این روزهای آخر سال ۹۴ یک نظر سنجی فراهم کرده برای بررسی نوع کار، مزایای شغلی، تکنولوژی‌های مورد استفاده، حقوق و بعضی رفتارهای شغلی و شخصی قشر برنامه‌نویس‌ها و مدیر سیستم‌ها. نکته‌ی مهم‌ش اینه که قراره نتایج این نظرسنجی رو بصورت آزاد در اختیار همه بذاره و این خوبه. آمار ها و اطلاعات باید آزاد باشن. لیست دارایی های شخصیت‌های سیاسی جزء چیز های یواشکی و محرمانه نباید باشه اگر ما قراره یک جامعه مدرن‌تر داشته باشیم (:

خیلی از استارت‌آپ‌های دنیا مبتنی بر استفاده و گزارش‌گیری از اطلاعات هست. اگر یک کسی ایده داره که یک برنامه بنویسه که نزدیک‌ترین کارواش رو مثلن به شما معرفی کنه درستش اینه که یک دیتابیسی از مشاغل توسط اتحادیه‌ها از طریق یک API معقول در دسترس توسعه دهنده‌ها باشه. بگذریم، من توی این نظر سنجی شرکت کردم و از شما هم دعوت می‌کنم شرکت کنید و از دوستان‌تون هم بخواید توی این نظرسنجی شرکت کنن تا آمار به دست اومده حاصل یک جامعه آماری وسیع و قابل اتکا باشه. (توضیحات خود جادی در مورد نظرسنجی)

از جادی هم تشکر می‌کنم بابت این‌که خیلی وقت‌ها به ما یادآوری می‌کنه که چه کارهای ساده و خوبی می‌شه انجام داد. ممنون جادی (:

پی‌نوشت:
من رای می‌دم، اگر براتون مهمه که به کی ؟ به اصلاح‌طلب‌ها رای میدم. به نظرم مجلسی که با دولت همراه باشه و البته منتقد و منصف هم باشه برای آینده‌ی کشور بهتره. از طرفی این نظر شخصی من هست و ممکنه اشتباه کرده باشم. پس شما هم خودتون تحقیق کنید و به هر کسی که خواستید رای بدید (:

شاد و سرسبز باشید.