چند کیلوبایت حرف در شروع سال ۹۵

سال ۹۴ گذشت و تموم شد و از این بابت بسیار خوشحالم، بدون تعارف مزخرف‌ترین سال عمرم بود. هرچند گاها اتفاقات خوبی داشت اما خوب شروع نشد و تا همین اواخرش هم خوب ادامه پیدا نکرد. بلاخره سال «گوسفند» بود! امیدوارم سال ۹۵ سال بهتری باشه برای همه.

جایزه بدترین خبر سال ۹۵ تعلق می‌گیره به خبر بیماری استاد شجریان. کسی که هر نفس‌ش مایه‌ی آبروی آواز ایران هست و نبودنش برای هنر کشور خسارت! مردی که از کشور فرانسه لقب تشریفاتی «شوالیه» رو داره ولی در کشور خودش ممنوعیت فعالیت. مردی که اون چیزی که فهمیده درست هست رو ابراز کرده بدون اینکه از عواقبش بترسه. همین شجاعت قابل تقدیره چه در تشخیص اشتباه کرده باشه یا خیر! کاش هنربازان دست‌بوس یاد بگیرند.

امسال بر خلاف سال‌های گذشته تصمیم به سفر نداشتیم اما بنا به دلایلی تصمیم عوض شد و راهی سفر شدیم به مقصد شمال کشور – استان گیلان. قبل از سفر خودرو رو برای چک‌آپ بردم و در کمال ناباوری باتری ایرانی که ۶ ماه پیش روی ماشین گذاشته بودم خراب بود و به توصیه آقای تعمیرکار باید تعویض می‌شد و مستنداتی هم که برای حرفش ارائه کرد قابل قبول بود. این‌طور شد که اون برند که با هدف حمایت از تولید داخلی خریداری شده بود به لیست برندهایی که دیگه ازش حمایت نخواهم کرد اضافه شد.

نمی‌دونم چرا در اکثر مسیرهای استان مازندران تابلو به سمت شهر بعدی‌ش رو نزده در حالی که اطلاعات دقیق تا تهران رو راه به راه زدن. شاید مسئولین مازندران فکر می‌کنن اینکه از همه شهرها به تهران راه داشته باشه کلاس داره. مسئول گرامی شما یه لطفی بکن فاصله و مسیر شهر بعدی رو مشخص کن، تهران رو هم بذار باشه که کلاس! حفظ شه!

و اما گیلان. جایی از طبیعت خدا نبود که رد پای منحوص بشری ، پلاستیک، در اون دیده نشه. جاهایی که بکر بودن و تا یکی دو سال پیش وقتی می‌رفتی چیزی جز سرسبزی نمی‌دیدی امسال پر بود از زباله‌های پلاستیکی. امروز جای شما خالی رفته بودیم به بام سبز لاهیجان، یک مقدار زباله پلاستیکی دستم بود و مسیر زیادی رو قدم زدیم به سمت ماشین اما سطل زباله نبود، یا پر بود و یا دور! البته این موضوع برای هیچ‌کس حق ریختن زباله روی زمین رو ایجاد نمی‌کنه اما می‌تونه اثباتی بر بی کفایتی مسئولین باشه!

بعضی رسم و رسوم به طور جدی نیاز به ویرایش یا حتا حذف دارن. این که خوراکی‌های گرانی مثل آجیل جزء جدایی‌ناپذیر عید باشه. یا این که کل فامیل و دوستان بصورت رفت و برگشتی به خانه حریف برن بیشتر شبیه یک «لیگ بدبختی» هست تا دید و بازدید. حساب کنید هزینه پذیرایی و عیدی بابت ۵۰ نفر مهمان چقدر خواهد بود! هدف اگر دید و بازدید هست که خب در خانه یکی از فامیل معمولا یک ترافیک پیش میاد و یک جماعتی هم رو می‌بینن. باور کنید همه پسته ها تقریبا یک مزه دارن!

و در نهایت فکر می‌کنم برنامه «دورهمی» باید خوب باشه از این جهت که ترکیب مهران مدیری و امیرمهدی ژوله باید ترکیب جالبی باشه. مثل ترکیب خامه و عسل (:

سال نو مبارک

ترانه هفته: در حسرت ماه – چارتار

این هفته هم «ترانه هفته» دیر شد به این دلیل که ترانه‌ای که انتخاب کرده بودم در ایران تولید شده و امکان خریدش وجود داره. ذهنم درگیر این بود که آیا انتشارش از طریق وبلاگ زیر پا گذاشتن حق تولید کننده و ناشر هست یا خیر. این شد که به بیپ‌تونز ایمیل زدم و ازشون پرسیدم که می‌تونم ترانه‌ای که خودم خریدم رو برای معرفی روی وبلاگم قرار بدم و مخاطبم رو هم به خریدش تشویق کنم؟ که پاسخ منفی بود. اما اجازه این رو دادن که ۴۵ ثانیه الی ۱ دقیقه از موسیقی رو به عنوان دمو می‌تونم منتشر کنم و مشکلی نداره.

ترانه‌ای که این هفته بارها و بارها به اون گوش کردم و لذت بردم ترانه «در حسرت ماه» هست از گروه چارتار که من تا الان کارهاشون رو دنبال کردم و قشنگ بوده. زیبایی کارهای چارتار برای من از این جهت هست که شعرهای بسیار پخته و مغزداری توسط احسان حائری سروده می‌شه و با یک موسیقی تلفیقی زیبا پا به دنیای ما می‌زاره تا رفیق و همراه لحظه‌های ما باشه.

«در حسرت ماه»  از آلبوم «باران تویی» از نظر شعر و آهنگ منحصر به فرد هست و با یک ریتم ملایم سنتی‌گونه شروع می‌شه و در اوج، سرشار از شور و احساس هست.

بر اساس اخلاقیات نمی‌تونم این ترانه رو به صورت کامل قرار بدم اما ۵۴ ثانیه دمو رو قرار می‌دم تا بشنوید و لذت ببرید. اگر خوش‌تون اومد می‌تونید این ترانه رو به قیمت ۲۹۹ تومن یا تمام آلبوم «باران تویی» رو به قیمت ۲۵۰۰ تومن خریداری کنید.

شما رو با این ترانه زیبا تنها می‌ذارم.

در حسرت ماه

پی‌نوشت:

  • بیاید به اخلاقیات پایبند باشیم و آثاری که بابتش زحمت کشیده شده و قابل خریدن هست رو به احترام تولیدکننده‌گانش بخریم.
  • اگر موسیقی زیبایی می‌شناسید که فکر می‌کنید که شاید برای من هم جالب باشه مثل همیشه بهم معرفی کنید.

سیزده هزار! صفحه اطلاعات از تفنگداران دریایی آمریکا

امروز یک خبر خوندم که مدعی شده بود از تفنگداران بازداشت‌شده‌ی آمریکایی سیزده هزار صفحه! اطلاعات جمع‌آوری شده. عدد عجیبی بود. فکر کردم خوبه که یک بررسی عددی انجام بدم.

به گفته خبرگزاری ها روز ۲۲ دی‌ماه ساعت ۱۶:۳۰، ۱۰ تفنگ‌دار آمریکایی دستگیر و در ساعت ۱۳:۳۰ روز بعد آزاد شدن. یعنی حدودا ۲۱ ساعت. با سرچ یک سایت پیدا کردم که توش می‌تونستم سرعت تایپ خودم رو اندازه بگیرم که بخاطر شغلم -برنامه‌نویسی- نسبتا بالاست. موفق شدم در هر دقیقه ۶۰ کلمه تایپ کنم.

اگر ۱۰ نفر ۲۱ ساعت بدون استراحت مشغول تایپ کردن اطلاعات باشن و در هر دقیقه ۱۰۰ کلمه تایپ کنن می‌شه یک میلیون و دویست و شصت‌هزار کلمه.

باز هم سرچ کردم ببینم چطور می‌شه این تعداد کلمات رو به صفحه تبدیل کرد. یک سایت پیدا کردم که مبتنی بر فونت و اندازه‌ی فونت محاسبه می‌کنه که یک تعداد کلمه توی چند صفحه جا می‌شه. بر مبنای فونت اریال سایز ۱۲ می‌شد ۱۹۲۰ صفحه. این عدد خیلی با عدد اعلام شده فاصله داره. حتا اگر فونت رو بزرگ‌تر کنیم باز هم خیلی با عدد بیان شده فاصله داره!

بعضی‌ها هم در دفاع از این عدد گفته بودن که این عدد فقط شامل اطلاعات بازجویی نیست و اطلاعات GPS و لپ‌تاپ و تجهیزات‌شون هم بوده. اینجوری ۱۳ هزار صفحه منطقی‌تر به نظر می‌رسه ولی ما می‌شیم بنیان‌گزار بیان مقدار داده‌های دیجیتال در مبنای صفحه!

فیلترینگ، اصرار بر آب در هاون کوبیدن

امروز داشتم به آمار بازدید همین وبلاگ تازه تاسیس نگاه می‌کردم. خیلی برام عجیب بود که حدود ۵۵ درصد از بازدیدکننده‌ها با آی‌پی آمریکا مراجعه کرده بودن. این یعنی اینکه ابزارهای رد شدن از فیلتر به یک پیش‌فرض استفاده از اینترنت تبدیل شده. البته امار بازدید وبلاگ من خیلی کم‌تر از اون هست که بشه بهش به چشم یک جامعه آماری واقعی نگاه کرد اما حدس می‌زنم که همین مشت نمونه‌ی خروار باشه! همین بهانه‌ای شد که تصمیم بگیرم این مطلب رو در مورد سیستم سانسور حاکم بر اینترنت بنویسم.

از سال ۱۳۸۱ فیلترینگ به صورت عملی بر روی اینترنت ایران اعمال شد و لیست صد و یازده هزار وب‌سایت هدف فیلترینگ قرار گرفت! از همون زمان شکل‌گیری این سیاست بازار جدیدی شکل گرفت برای دور زدن این محدودیت‌ها و این موضوع صحنه رو به یک رقابت بین فیلتر کننده و کاربر تبدیل کرد. آدم‌های حقیقی و حقوقی مختلف هم اظهار نظرهای خودشون رو در مورد این پدیده داشتن. به عنوان مثال سایت تابناک که یکی از سایت‌هایی بود که در صفحه سایت پیوندها براش تبلیغ شده بود نوشت:

با به کار گیری نرم‌افزار جدید فیلترینگ سایت‌های ضداخلاقی و متخلف کشور، صفحهٔ فیلترینگ این سایت‌ها نیز تغییر کرده‌است. این نرم‌افزار جدید فیلترینگ در راستای جنگ نرم و مقابله با توطئه‌های دشمنان کشور به خصوص در حوزهٔ سایبر صورت گرفته‌است و در نرم‌افزار جدید که بسیار هوشمند است تمام ترفندهای مختلف سایت‌های ضد انقلاب و ضد اخلاقی در نظر گرفته شده‌است.

اما به نظر من صرف نظر از اینکه فیلترینگ نقض آزادی و حریم خصوصی کاربران هست و با فرض اینکه همه‌ی دولت‌های دنیا در لایه‌های زیرساختی همیشه سعی در شنود اطلاعات داشتن و دارن، این ماجرای فیلترینگ باگ‌های منطقی جدی‌ای داره، مهم‌ترین‌ش اینکه هزینه داره و کارایی نداره.

من و شما توی شبکه‌های اجتماعی و در بین مردم توی دنیای واقعی زندگی می‌کنیم و می‌بینیم محتواهایی که دست به دست می‌شه. اگر این سانسور سودمند بود شاهد این موضوع نبودیم. دقیقا ماجرا مثل این می‌مونه که ما یک دزدگیر روی خونه‌مون نصب کنیم با هزینه‌ی ماهی صدمیلیون تومن! بعد هر روز هم بیایم خونه و ببینیم دزد همه‌ی وسایل رو برده! یک آدم عاقل قطعا دیگه از ماه‌های بعد هزینه‌ی گزاف این دزدگیر رو پرداخت نخواهد کرد.

ما هر ساله داریم کلی بودجه هزینه می‌کنیم برای سیستمی که دیگه حتا نمی‌تونه جلو کم سن و سال‌ترین کاربران اینترنت رو بگیره.

یا ادعا شد که موفق شدند روی شبکه‌ی اجتماعی اینستاگرام فیلترینگ هوشمند انجام بدن! -بگذریم از این‌که واقعا تعریف دوستان از هوشمند چی هست- بعد اعلام شد که اینستاگرام سرویس‌ش رو به پروتکل HTTPS منتقل کرده و باعث بروز مشکل در سیستم فیلترینگ هوشمند شده!

بدترین چیز در مورد سانسور این است که ...

اینجا واقعا می‌شه گفت هنوز توسعه دهنده‌گان این پروژه به هوشمندی نرسیدند، چطور می‌تونن یک پروژه هوشمند رو پیش ببرن؟ یک زمانی من یک ایده تجاری داشتم مبتنی بر ربات های تلگرام! اما با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه رسیدم که از اونجایی که هر لحظه احتمال فیلتر شدن تلگرام هم هست اگر روی این پروژه وقت بذارم ممکنه سانسورچی با چند کلیک نتایج زحماتم رو به باد بده، در نتیجه پروژه رو کنار گذاشتم. سوال اینجاست که قبل از اینکه دوستان ما در موتورخونه‌ی فیلترینگ، هزینه و نیروی انسانی و منابع رو توی همچین پروژه‌ای هدر بدن چطور فکر این رو نکردن که اگر یک «S» به انتهای پروتکل اضافه بشه پروژه به هیچ دردی نمی‌خوره؟

حالا که این فیلترینگ در عین ناکارآمدی و هزینه‌بر بودن باعث نارضایتی کاربران اینترنت هم می‌شه آیا واقعا پافشاری بر این اشتباه خودش اشتباه دیگه‌ای نیست؟ ماجرا زمانی خنده‌دارتر می‌شه که هدف‌هایی رو تعیین می‌کنن که اصلا مشکل فلسفی داره. به عنوان مثال «اینترنت ملی». این واژه همون‌قدر خنده‌دار هست که مثلا اگر بگیم «سازمان ملل ملی» خنده‌دار خواهد بود.

گاهی فکر می‌کنم زمانی که دکتر سیاوش شهشهانی می‌خواستن اینترنت رو به این کشور بیارن، اگر دوستان می‌دونستن اینترنت چی هست شاید اینترنت هم سرنوشتی مثل دستگاه‌های ویدئو VHS در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ یا ماهواره در دهه اخیر رو داشت.

هیچ‌کس موافق این نیست که محتوای جنسی، خشونت و مطالبی از این دست باید در اختیار همه افراد با هر سن و سالی قرار بگیره، اما راه حل منطقی از دم تیغ گذروندن همه‌ی سایت‌ها و سرویس‌ها نیست.

داشتن حریم خصوصی حق همه‌ست.

ترانه هفته: شام – لنا شمامیان

برنامه داشتم که ترانه هفته رو چهارشنبه‌های هر هفته منتشر کنم ولی به خاطر ترافیک کاری این هفته با کمی تاخیر آماده شد. از دوستانی هم که به من ترانه‌های زیبا معرفی کردن برای این هفته خیلی ممنونم.

ترانه‌ای که این هفته خیلی به گوش دادنش مشغول بودم یک موزیک عربی بود به نام «شآم» از «لنا شمامیان». «لنا» یک خواننده اهل سوریه با اصالت ارمنی‌ست که در «موسسه عالی موسیقی دمشق» تحصیلات‌ش رو در زمینه موسیقی کلاسیک دنبال کرده. به نظرم سبک اجراش مخصوصا در این ترانه‌ (شآم) بسیار احساسی و شورانگیز هست.

در ترانه‌ی «شام» موضوع شعر سرزمین شام ، سرزمین مادری خواننده هست. متن شعر هم خیلی مغازله‌گونه هست در توصیف و در گفتگوی با وطنش. شعر این ترانه به شکلی هست که باید در خود زبان عربی فهمیده بشه و شاید ترجمه‌ی اون خیلی مفاهیم رو منتقل نکنه. اما برای نمونه به ترجمه‌ی قسمتی از شعر اشاره می کنم:

و چشمانم از خیره شدن به زیباییش به آسمان میرود در حالی که تسبیح خالق و مبدع و نقاش‌ش را میگوید و این تکه سنگ خارایی‌ست که عاشق بوی یاسمین شد و شکفت! پونه و ریحان و مش و عنبر بر روی صحنه‌ای شوریدند و به رنگ سبز درش آوردند. هلال ماه بلندتر شد و به زیباییش افزود. اذانی که با نام خالقش تکبیر گفت و صدای ناقوس کلیساها نیز اضافه می‌شود و صدای نمازی که در آن روح پاک میشود. جای جایی که از بوی بخور آکنده‌ست و هر قلب سنگ شده‌ای را زیبا میکند. شام (اسم قدیم دمشق) شما دختر من و مادر من هستی و کودکی من را در آغوش گرفته‌ای … .

گوش کنید و لذت ببرید و شاد باشید.

شآم

[ دانلود MP3 ]

پی‌نوشت:
اگر موسیقی‌ای به نظرتون زیباست از طریق mindfs.com روی جیمیل به من هم معرفی کنید (:

ویرایش:
لینک دانلود اضافه شد.

لینوکس همه‌فن حریف: مدیریت ssh سرورها با کمی بش اسکریپت

شاید شما هم سرورهای لینوکسی زیادی رو داشته باشید که برای کارهای مختلف به اون‌ها SSH می‌کنید. کار سختی نیست ولی اگر ابزاری باشه که کارمون رو راحت‌تر کنه دنیا جای بهتری برای زندگی خواهد بود. امروز دوست داشتم یک کار مفید و فان انجام بدم. این شد که دست به کد شدم و یک ابزار برای خودم نوشتم. شاید اگر سرچ می‌کردم ابزار های بهتر و قدرت‌مندتری هم پیدا می‌کردم ولی اون‌وقت دیگه ماجرا فان نبود.

 اسکرین شات از جامپ

خب؛ صورت مسئله اینه که من یک چیزی می خوام که لیست سرورها و پورت‌های SSH رو توی خودش نگه داره و من رو خیلی سریع به اون‌ها وصل کنه. اسم پروژه‌م رو گذاشتم jump که می‌تونید روی گیت‌هاب کامل‌ش رو ببینید. اما یکم در مورد قسمت‌های مهم‌ش توضیح می‌دم.

نمونه لاگین با جامپ

توی قسمت زیر بررسی کردم که اگر فایل کانفیگ توی شاخه home من وجود نداشت با یک سری توضیح و یک مثال ایجادش کنه و فایل ایجاد شده رو با ادیتور متنی پیش‌فرض سیستم باز کنه تا کاربر بتونه اطلاعات مورد نیاز خودش رو در اون وارد کنه و به عبارتی کانفیگ اولیه برنامه رو پیکربندی کنه.

توی این تیکه از کد لیست سرورها رو خوندم و ریختم توی یک متغیر و به کمک whiptail که یک ابزار تولید دیالوگ‌باکس های گرافیکی تحت shell script هست یک محیط گرافیکی درست کردم که کاربر می‌تونه سرورهاش رو ببینه و تیک بزنه که به کدوم می‌خواد وصل بشه.

قدم بعدی اینه که ببینیم کدوم سرور رو انتخاب کرده و بهش SSH بزنیم که این کار رو به وسیله کد زیر انجام دادم.

و نتیجه این شد که الان ابزاری دارم که خیلی راحت می‌تونه کانکشن‌های SSH من رو مدیریت کنه و کاملا می‌دونم چجوری کار می‌کنه و هر وقت نیاز به توسعه یا تغییر داشته باشه خیلی راحت قابل انجامه. مهم‌تر از اون این‌که اینطور کارها تجربه و دانش آدم رو افزایش می‌ده.

شما هم دست به کد بشید چیزهایی تولید کنید که کارهای روزانه‌تون رو راحت‌تر و بهتر کنه. اگر چیز جالبی تولید کردید اپن سورس منتشرش کنید و به من در mindfs.com روی جیمیل اطلاع بدید تا همینجا معرفی‌ش کنم (:

تجربه کنید و شاد باشید.

پی‌نوشت:
قبلا هم گفتم من خیلی bash script نویس با تجربه‌ای نیستم و قطعا می‌شده این برنامه رو بهینه‌تر و کاربردی‌تر نوشت. اما خوبی لینوکس در اینه که هر کسی با سطح دانش و مهارت خودش می‌تونه کار خودش رو پیش ببره.

سایت لیست امید فیلتر شد

خیلی دوست داشتم یک مطلب در مورد لیست امید بنویسم. اما فکر می‌کردم دیگه چندان ضرورتی نداره! اما امروز بطور خیلی اتفاقی دیدم که سایت‌شون بالا نمیاد. چک کردم دیدم با پروکسی بالا میاد! یک nslookup تکلیف همه چی رو روشن کرد:

لیست امید حرکتی بود که نشون داد در هر شهری چه فضایی حاکم هست و واقعا شاید این پدیده جا داشته باشه که از نگاه جامعه‌شناسی بررسی بشه. اما گذشته از این‌ها جذابیت‌ش برای من از این جهت بود که از لحاظ فنی سایت بسیار خوبی داشتن به چند دلیل:

تاحالا این همه چیز خوب رو توی یک پروژه سیاسی در کشور ندیده بودم. اما ظاهرا اگر ما یک سایت داشته باشیم که توش یک  لیست از کاندیداهای انتخابات باشه و یک آمار ارائه بشه، اون سایت می‌تونه ما رو گمراه کنه پس باید به لیست احمقانه‌ی فیلترینگ اضافه بشه! می‌دونید که این فیلترینگ ها بخاطر خودمونه!

پی‌نوشت:
حالا که یک دولت نسبتا معقولی کشور رو اداره می‌کنه شاید بد نباشه یک کمپین «درخواست رفع فیلترینگ‌های احمقانه از وزیر ارتباطات» توسط اهالی وب راه بیفته.

ترانه هفته: بغض دریا – عارف

از این هفته مجموعه جدیدی رو در این وبلاگ شروع می‌کنم به اسم «ترانه هفته» که در اون به معرفی قشنگ‌ترین ترانه‌ای که در طول هفته بهش گوش دادم می‌پردازم و اگر نکته جالبی در مورد خود آهنگ، خواننده یا هر چیز مرتبط دیگه‌ای باهاش در موردش می‌نویسم.

ترانه‌ای که این هفته، لحظه‌های خوبی رو برام ساخت ترانه «بغض دریا» بود با اجرای زیبای «عارف». عارف عارف‌کیا خواننده‌ای هنرمند و حرفه‌ای که علی‌رغم خوندن چند آهنگ انقلابی و میل به موندن در ایران از افراط‌ها و انقلابی‌گری‌های دوران ملتهب انقلاب احساس خطر می‌کنه و جان و خودش و خانواده‌ش رو به دوش می‌ذاره و از کشور می‌ره. عارف در جایی نقل می کنه :

یه بار یه بچه‌ای که تفنگ یوزی دستش بود، گفت می‌خواستم بیام داخل خونه‌تون همتون رو بکشم. اگر هم اومده بود اومده بود. یه اتفاقی بود مثل همه اتفاق‌های دیگهٔ اون موقع. من دیگه به یه جایی رسیده بودم که می‌دونستم نباید بمونم وگرنه کشته می‌شم.

اگر خواستید در مورد این خواننده بیشتر بدونید می‌تونید به صفحه عارف در ویکی‌پدیا سری بزنید.

کاور بغض دریا از عارفترانه‌ی «بغض دریا» شعرش توسط رها اعتمادی سروده شده و آهنگ‌ش رو بابک سعیدی ساخته. می‌تونید این ترانه‌ی زیبا رو از سایت رادیو جوان یا در انتهای همین پست بشنوید.

به امید روزی که اینترنتی داشته باشیم که توش سایت های موسیقی، شبکه‌های اجتماعی و کلی سایت و سرویس دیگه پشت دیوار احمقانه‌ی فیلترینگ نباشن.

«بغض دریا»

پی‌نوشت:
اگر موسیقی زیبایی می‌شناسید که فکر می‌کنید می‌شه ازش لذت برد به من معرفی کنید تا در «ترانه هفته‌» هفته‌ی آینده معرفی کنم.